• این بخش به زودی فعال خواهد شد
xلطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
پربازدیدترین ها
  • مطالب

  • جمعه ۴ دی ۱۳۹۴
  • نویسنده: سحر مکتبی

1139
بازدید


انسان مصرف گرا (بخش اول)

مصرف و مصرف گرایی

بی فکری از ویژگی های بارز روزگار ما است.[1]

مخمصه ی انسان معاصر این است که غرق شدنش در مصرف بیش از آنی است که هر گونه مسئولیتی را در قبال جهان بشری برای فهم قابلیت های سیاسی خود عهده دار شود[1]. برای پرداختن به تعریف قابلیت سیاسی انسان (در نگاه آرنت)، به گفته ای از برگسون اشاره می کنیم: آنچه که زندگی و اجتماع از انسان می خواهد دقت و هوشیاری در تشخیص اوضاع و احوال کنونی اش است اما تا آن جا که او آماده ی سازگاری با جامعه شود. سازگاری با اجتماع، نمود بارزِی است از توان سیاسی هر فرد. با در نظر گرفتن نظام تولیدی جامعه ی امروز، می توان گفت که اجتماع خود گرفتار یک تکرار است. تکرار چرخه ی تولید و مصرف، و تحمیل آن به هر فرد. در نتیجه، آن چه از انسان معاصر خواسته می شود مصرف گرایی است. و این چرخه در ساده ترین نگاه به معنی تکرار یک تکرار است. و از آنجا که در انجام هر فعالیت تکراری بدون توجه به ماهیتشان، تفکر و بازنگری کمتر نیاز است، بنابراین می توان گفت آنچه که جامعه از انسان معاصر می خواهد همین تکرار و فکر نکردن به آن است. بی فکری از ویژگی های بارز روزگار ما است.

چرا انسانِ مصرف گرا؟

بحث با یک فرض اصلی آغاز می شود: زندگی ما با شیوه ی تولیدی که در جامعه وجود دارد شکل می گیرد. شیوه ی تولید، به معنی ابزارهای متنوع موجود برای تولید کالا و خدمات (نیروی انسانی، منابع طبیعی، تکنولوژی، سرمایه و..) و خود شیوه های سازماندهی این ابزارهاست. شیوه هایی که ما از طریق آنها در مقام تولیدکننده و مصرف کننده ی کالاها و خدمات به یکدیگر مرتبط می شویم[2]. و به واسطه ی آن(بیش از هر چیز دیگر) در تعاملی با خود، دیگران، و جهان هستیم. بنابراین اگر نظام تولید و مصرف جهان کنونیِ انسان را شکل می دهد، چه تاثیری بر فعالیت های انسان می گذارد؟ 

اگر انسان همواره و به صورت هوشمندانه حیات خود را منطبق با تغییرات طبیعت می ساخت، آیا امروز نیز همین الگوی رفتاری را در انطباق با تغییرات جامعه ی مصرفی به کار نمی گیرد؟ و آیا تولید، عرضه و تقاضا، هم چون روند های چرخشی طبیعی(تکرار فصول، شب و روز و..)، در یک چرخه ی پایدار قرار ندارند؟

از طرفی دیگر، آیا می توان پنداشت که هدف اصلی انسان از تولید و یاری گرفتن از مصنوعات ساخته ی خود، میل به پایداری و ثبات بوده است؟ پایداری و ثباتی که جامعه ی مصرفی هرگز بدان تن نداده است.

اشیا، لوازم، خانه ها (و فراتر از آن شیوه ی زندگی و خود انسان) به صورت اقلام مصرفی در آمدند، و این در حالی است که روندهای خودکار تولید، ضرباهنگی شبه طبیعی پیدا کرده اند. روندی که آدمیان ناچار هستند خود را با آن تنظیم کنند. با در نظر گرفتن این چرخه و تکرار، فقدان ثبات، فقدان اندیشه، انبوه کالا و انبوه نیاز، می توان فهمید چرا، هم جهان بشری و هم زمین با فجایعی که به دست خود انسان پدید آمده است ویران شده اند[1]. 

خودکاری

با پدیده ی خودکاری  [automation]، ظرف چند دهه ی اخیر، نوع فعالیت کارگران در کارخانه ها تغییر کرده است. و نیروی ماشینی جایگزین کار دست(زحمت) شده است. و احتمالا نوع بشر بتواند از دیرینه ترین و طبیعی ترین باری که بر دوش او بوده است، بار زحمت کشیدن و بندگیِ ضرورت یا احتیایات اولیه زندگی، رها گردد. در این جا نیز پای چنبه ای اساسی از وضع بشر در میان است، اما نه شوریدنِ علیه آن، آرزوی خلاص شدن از رنج و مشقتِ زحمت، که عمری به درازای تاریخ به ثبت رسیده دارد، آرزویی مدرن است؛ و نه خلاصی از خود زحمت چیز تازه ای است. این وضع و حال زمانی جزو پابرجاترین و ریشه دارترین امتیازات اقلیتی از انسان ها بوده است. در این مورد، به نظر می رسد که ترقی علمی و پیشرفت های تکنیکی تنها به خاطر دستیابی به چیزی غنیمت شمرده شده اند که رویای تمامی اعصار پیشین بود که هیچ یک از آن ها نتوانستند به آن در دامنه ای فراگیر جامه ی عمل بپوشانند. با این حال این تنها ظاهر ماجراست. عصر مدرن تجلیل نظری زحمت را با خود به همراه آورده است و منجر به آن شده است که کل جامعه در واقع به صورت جامعه ای از جنس جامعه ی زحمتکشان درآید. بنابراین تحقق آرزوی دیرینه ی بشر تنها زمانی به وقوع پیوست که نتیجه ی عکس داد. صحبت از جامعه ایست که در شرف رهایی از غل و زنجیر زحمت است، ولی دیگر آن فعالیت های والاتر و معنادارتر و ارزنده تر را که حصول این رهایی به خاطر آنها سزاوار است را نمی شناسد[1]. چطور؟ این نوشته تلاشی است به این پرسش اصلی.

زحمت، کار، عمل

پیش از پرداختن به این پرسش برای درک بهتر منظور آرنت از زحمت، توضیح مختصر تفاوت ای که او میان کار، زحمت و عمل قائل بود ضروریست. چرا که این سه عمل، در تناظر با یکدیگرند و هر یک پاسخی مستقل هستند که به واسطه ی آنها انسان حیات خود را سپری می کند. 

زحمت

این که زندگی مادی و معنوی انسان در پیوند با طبیعت قرار دارد به بیان ساده به این معناست که طبیعت با خودش پیوند می خورد زیرا که انسان بخشی از طبیعت است. مارکس[3].

زحمت فعالیتی است متناظر با روند زیستی بدنِ انسان که رشد خودانگیخته، سوخت و ساز، زوال آن در فرجام کار در گرو ضروریات حیاتی ای است که زحمت آن ها را ایجاد و وارد روند زندگی می کند. بنابراین می توان گفت زحمت حداقل فعالیت هایی است که برای زنده ماند لازم هستند. شاید بتوان با استناد بر تقسیم بندی هرم مازلو [Maslow hierarchy of needs] ، زحمت را به آن دسته از فعالیت ها نسبت داد که در رفع نیازهای اساسی زیستی شکل می گیرند. و بیشتر با نیروی جسمانی و بدنی تحقق می یابند. و دوامی کوتاه مدت دارند. زحمت فعالیتی در تکرار و چرخه است.

کار

روابطی که کار یک فرد را به کار بقیه ی افراد پیوند می زند به صورت روابط احتماعی مستقیم میان افراد در فرایند کار ظهور نمی کند بلکه به سان آنچه آنها واقعا هستند یعنی روابط مادی افراد و روابط اجتماعی میان اشیا جلوه می کنند. مارکس[3].

کار فعالیتی است متناظر با غیر طبیعی و یا حیوانی بودنِ وجود بشر. بنابراین کار جهانی مصنوع از اشیا را تولید می کند که به نحوی مشخص با هر گونه ی طبیعی فرق دارد. کار فعالیتی است اثر گذار بر جهان. بنابراین نتیجه کار ماندگار است. و به موجب این ماندگاری کار در چرخه ی تکرار خود نیست.

عمل

اندیشه می کوشد مبدل به کردار گردد، و کلمه می خواهد جسم شود، و اکنون بیا و ببین که آدمی... کافی است فقط فکر خود را بیان کند تا جهان شکلی تازه بگیرد. زیرا جهان جلوه ی برونی کلمه است و بس. هاینریش هاینه[4].

عمل آن یگانه فعالیت است که بدون واسطه ی اشیا و مواد، مستقیما میان انسان ها جریان دارد. متناظر است با وضع بشری تکثیر، متناظر است با این امر که انسان ها و نه یک انسان بر کره ی زمین جای دارد. گرچه تمام جنبه های وضع بشر به نحوی با سیاست ارتباط دارد اما عمل و تفسیر آرنت از آن مستقیما منطبق است با تاثیر همزیستی انسانی با انسان دیگر. 

 

در این تصویر نیازهای افراد در هرم مازلو، و تقسیم بندی آرنت از فعالیت هایی از انسان که در جهت پاسخ به آن نیاز هستند را نشان داده می شود.

 

 

 

با تکیه بر این تقسیم بندی، می توان به عبارت نخست بازگشت و قابلیت سیاسی، آنچه کمتر فرصت بروز و شکوفایی می یابد را در حیطه ی عمل انسان دانست. قابلیتی که آرنت آن را یگانه توانِ اعجاز آفرین انسان می خواند. شرح آرنت از وضع بشر به ما یادآوری می کند که انسان مخلوقی است که عمل می کند به این معنی که چیزها و کارهایی را آغاز می کنند و زنجیره ای از رویدادها را به راه می اندازد. توانی که اگر چه همواره پیام آور امید در عصر ظلمانی است، اما هشدارهایی نیز همراه آن است. زیرا روی دیگر این پیش بینی ناپذیر و توانِ معجزه آسای عمل، بیرون بودن آثار و پیامدهای آن از دایره ی اختیار است. عمل جریان هایی را به حرکت در می آورد، و آدمی حتی خود نمی تواند آثار و پیامدهای ابتکار عمل خود را پیش بینی کند چه برسد به این که وقتی این ابتکار عمل ها با عمل های دیگران در عرصه ی عمومی با هم در آمیزد و به هم می پیچد و اختیاردار آن چیزی می شوند که رخ می دهد. بنابراین اگر وضع کنونی مان را شرایطی بدانیم که با تمام اخطارها، پیش بینی نشده شکل گرفت. در بیان یک چیز شکی نیست، اعمال ما، ما را در مخمصه ای قرار داده اند که شاید تنها راه نجات از آن، تامل و فکر کردن به آن باشد. فرصتی که در جریانی همگانی از فرد دریغ می شود. اما اگر شرایط اکنون ما بر گرفته از اعمال ماست، چرا نتیجه ی آن وضعیت انسان را در اولین مرتبه ی فعالیت انسانی، یعنی زحمت قرار داده است و نه عمل. و چرا آن چه دقیقا از خواست جامعه از فرد حذف شده است عمل، یعنی والاترین توان انسان است؟ 

چرا کالاها و چرخه ی تولید و مصرف آن با اولین مرتبه ی فعالیت انسانی(زحمت) در ارتباط است؟

مصنوعات، که برای رفع نیاز انسان ها، گاه به واسطه ی جنبه های مختلف خود، به مقام یک اثر هنری می رسند، و به موجب آن انسان را به یک سازنده، صنعتگر و هنرمند مبدل می سازند. آنها هر میزان که در رسالت خود موفق تر عمل کنند بر اصالت و ارزش سازنده ی خود می افزایند. تا جایی که می توان گفت ارزش هر فرد به نتیجه و دوامِ (نتیجه ی) کار او بستگی دارد. در جامعه ی مصرفی نیز مصنوعات از عوامل ارزشگذاری هستند. اما در نگاهی برعکس. می توان گفت ارزش هر فرد در کالایی است که آن را به مصرف می رساند. و انسانها به جای سکونت در جهانی ثابت و پایدار مرکب از اشیائی که برای دوام یافتن توسط آنها ساخته شده باشند، خود را در کام روند رو به شتاب تولید و مصرف (تغییر) می بیند و به آن تن می دهند. کالایی که عمری محدود دارد. و در روندی تکرار شونده، هر بار از چرخه خارج می شود و با صورتی تازه، به آن باز می گردد. چرخه ای که خود بی شباهت با ماهیت تکرارشونده ی زحمت نیست. و از طرفی هر فرد نیز برای همراستایی و همگامی با اجتماع، جزئی از این روند می شود. البته گرچه هدف از زحمت، زیست، و بیش از هرچیز زنده ماندن با تمرکز بر قوای جسمانی فرد است، نظام تولیدی کمتر با این اصل سر و کار دارد. برای مثال، صنعت اسلحه سازی یا تولید سیگار و مواد مخدر، نه تنها در راستای اهداف زحمت نیستند بلکه در تقابل کامل با آن هستند. اما در این بحث تنها الگوی رفتاری فعالیت تکرار شونده ی زحمت، مورد نظر است. چنانچه اگر نقطه ی پایانی را برای این دسته از فعالیت های فرد در نظر بگیریم، آن نقطه مرگ می باشد. بنابراین الزام و پیش فرض حیات یک فرد، زحمت است. هم چنان که الزام و پیش فرض حیات جمعی افراد در گروِ توان آن ها در تولید و مصرف شده است. و زحمت به موجبِ مشقت و تکرارش، کمتر فرصت بروز تفکر و خود شکوفایی را می دهد که آرنت از آن به عنوان توان معجزه آسای بشر نام می برد. همان توان فکر کردن که در چرخه ی نظام مصرفی، کمتر به انسان داده می شود. توان فکر کردنی که در صورت امکان، در نقش مصرف کننده و یا صنعت گر ظهور می کند. 

از طرفی دیگر و با توجه به آنچه گفته شد، نتیجه ی کار، ساخت و ایجاد مصنوعات به دست انسان می باشد. با صرف نظر از حذف نیروی دست و انسانی از نظام تولیدی؛ اگر همچنان نیروی انسان (با واسطه ی ماشین آلات و سیستم) را نیروی اصلی تولیدات بدانیم، برای پاسخ به اینکه چرا تولیدات ما در رده ی فعالیت های کاری قرار نمی گیرند باید به هدف از تولید مصنوعات توجه کرد. همانطور که پیش تر ذکر شدف هدف اصلی از کار، ایجاد جهانی پایدارتر، و ایجاد توان تطابق با تغییرات طبیعت بود. برای مثال ساخت لباسی گرم در فصل سرد، و ساخت لباسی خنک در فصل گرم. اما آیا تولید به این هدف بسنده می کند؟ یا بر عکس آن. یعنی ایجاد تنوع با هدف مصرف. آیا هدف از تولید در شفاف ترین حالت آن، مصرف نیست؟ و آیا نظام تولیدی ما در شتابی حتی بیشتر از تغییرات طبیعت قرار ندارند و این نظام هر روز بیشتر از ثبات و پایداری به سمت تغییری پایدار پیش نمی روند؟

منابع

1_ وضع بشر ،آرنت، هانا، مترجم مسعود علیا، نشرققنوس، تهران، 1386

2_ پسامدرنیسم و جامعه ی مصرفی، جیمسن، فردریک و همکاران، مترجم وحید ولی زاده، تهران، پژواک، 1391

3_  پاریس پایتخت مدرنیته، هاروی، دیوید، ترجمه ی عارف اقوامی مقدم، تهران، پژواک، 1392

4_ آزادی و خیانت به آزادی، برلین، آیزا، ترجمه ی عزت الله فولادوند، تهران، نشر ماهی، 1386

 

پایان بخش اول

نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است، شما اولین نفر باشید
نظر